بدون عنوان
سلام نخودی مامان
این اولین باره که می خوام برات حرف بزنم عزیزم ، از وقتی من و بابایی نیاز تو رو تو زندگیمون حس کردیم دیکه بیطاقتت شدم، تو لحظه لحظه زندگیم به تو فکر میکنم زندگیمون رنگ تازه ای گرفته ، من و بابایی کلی در موردت حرف میزنیم ، حتی برات دنبال اسم هم میگردیم ، بابایی میگه اگه پسمل بودی اسمتو میزاریم محمد صدرا قند عسلی و اگه دخمل بودی باران نفس .
تازه جیگر طلا مامانی از حالا داره برات چیزای خوشگل خوشگل میخره ، دیروز برات یه عروسک خوشگل خریدم که من و بابایی براش ضعف می ریم.
عزیزم ، تو این ماه عزیز از خدا خواستیم که تو رو صحیح و سالم و صالح تو آغوش ما قرار بده
دوست داریم با همه وجود.

بوس
6 مرداد 1390 برابر با هفتم ماه رمضان
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
